قهرمان ميرزا عين السلطنه

1708

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

در اين خانه باغچهء كوچكى بود . موزيك ملايمى به آهنگ خودشان مىزدند . جمعى هم روى ميزها مشغول غذا بودند . سمرقندى عبد الله نام بود كه پيشخدمت آنجا بود . صدا كردم آمد . فارسى تركى مىدانست . خلقم باز شد . غذا خواستم . رفت « منو » آورد . خواند و ترجمه كرد . اول خوراك پشت‌مازه خواستم آورد . بقدرى كم بود كه نصف آن دو لقمهء من و نصف ديگر يك لقمهء مردانه تقى شد . گفتم آقاى همسفر نان ميل كنيد ، غذا گران است . وانگهى با آن اشتهاى صادق يا كاذب كه شما داريد معامله خيلى سخت است . ديدم خير خودم هم سير نشدم . خوراك جوجه خواستم و به ضرب نان سدّ اشتهائى شد . دختر خوشگلى از اين‌طرف به آن‌طرف جست‌وخيز متصل مىكرد . از عبد الله پرسيدم خانم را چه مىشود ؟ گفت شبى بيست و پنج منات . . . . در اين‌جاها عيب و عار نيست . مثل اين‌كه طهران ما هم نزديك است اين شكل شود . گفتم من از شما پرسيدم خانم را چه مىشود ، نپرسيدم قيمت خانم چقدر است . جواب داد شب ميل داشته باشيد حاضر است . شما بيست منات بدهيد ديگر كمتر ممكن نيست . اعتنائى نكرده برخاسته منزل كثيف رفتم . شب هم اطاق مگس داشت . هرطور بود خستگى خواب آورد . قيافه‌هاى عجيب پنجشنبه چهارم - خيلى دير برخاستم . سروصورت را صفا داده صابون زدم . شلوار كتان من از سوارى يابوهاى ولدالزنا پاره شده ، لباس هم اينجا گران است . بارى كمپانى رضايف كه عامل او حاجى كاظم آقا تبريزى باشد از مرو نشان داده بودند درشكه خواستم . تا رضايف گفتم سرى حركت داده معلوم شد سرشناس مىباشد . به راه افتاد . به شهر كهنه ما را برد . بسيار كثيف ، مثل شهرهاى ايران . همه در كوچه نشسته چيز مىفروشند . هيكل آنها خيلى بدتر است . عمامهء چرك و جبه‌هاى رنگارنگ ، صورتها سياه ، ابرو و موى زنخ كم ، بسيار شبيه شمر و يزيد تكاياى ما مىمانند . خصوصا آن چكمهء نازك . با همان چكمه مسح كشيده نماز مىكنند . اما اگر قدرى پاره باشد بايد در آورده تا بالاى پا مسح بكشند . اين چكمه‌ها را « مسحه » مىگويند و كفش قديم آنهاست . رضايف از ميدانى كه تمامش دكان بود گذشته سه سمت ميدان سه مسجد و مدرسهء كهنه بود . درشكه‌چى مىگفت از امير تيمور است ، دم كاروانسراى قشنگى ايستاد . پياده شديم دو نفر ايرانى در دالان بودند . سؤال كردم به حجره دلالت نمودند . بسيار حجرهء عالى با